خاطره ای از دانشجوی فداغی

خاطره من:
ترم اول که برا ثبت نام رفته بودم دانشگاه ،بعد از ثبت نام نمیدونستم باید کجابرم وچیکار کنم. فکر میکردم مثل دوره دبیرستان ناظم میاد برنامه کلاسی بهمون میده .
همینجور توی دانشکده علاف بودم که دلمو زدم به دریا و رفتم توی یه اتاقی که یه خانمی پشت میز نشسته بودو چند تا دانشجوی سال بالاتر هم تو اتاقش بودند. گفتم ببخشید خانم کلاسا از کی شروع میشه و برنامه کلاسی رو کی واز کی باید بگیریم؟
گفت برنامه رو از فردا توی برد میزنن و برو اونجانگاه کن.
من که تا حالا برد به گوشم نخورده بود و قبلا با اسامی مثل تابلو اعلانات و... میشناختمش ،گفتم برد چیه دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همینو که گفتم خنده ی دانشجوهایی که تو اتاق بودند رفت بالا
خانمه دیگه اومد برام توضیح داد که برد چیه!!!

من هم تازه دو هزاریم افتاد که بد جوری سوتی دام .


با تشکر از دانشجو حامد خدمتی

تماس هاس تلفني يک دانشجو

تماس هاس تلفني يک دانشجو

ترم ۱ ترم جو گيريدگي

الو سلام ماماني . منم هوشنگ . واي ماماني نمي دوني چه قدر اين جا خوبه . دانشگاه فضاي خيلي نازيه . واي خدا خوابگاه رو بگو . وقتي فکر مي کنم امشب روي تختي مي خوابم که قبل از من يه عالمه از نخبه ها و دانشمنداي اين مملکت توش خوابيدن - و جرقه ي اکتشافات علمي از همين مکان به سرشون زده  – تنم مور مور ميشه . راستي اينجا تو خوابگاه يه بوي مخصوصي مياد که شبيه بوي خونه اصغر شيره اي همسايه بغليمونه . دانشجو هاي سال هاي بالا تر ميگن اين بوي علم و دانشه ! لامسب اين قدر بوي علم و دانش توي فضا شديده که آدم مدهوش ميشه !!! پريشب يکي از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمويت بيمارستان !

ترم ۲ ترم عاشق شدگي

آه اي مريم . اي عشق من . همه ي زندگي من . مي خواهم درختي شوم و بر بالاي سرت سايه بيفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرايي کني . مي خواهمت با تمام وجود عزيزم . همه ي پول و سرمايه ي من متعلق به توست . بدون تو اين دنيا رو نمي خوام . کي مي شه اين درس من تموم شه تا بيام بات ازدواج کنم . امروز يک ساعت پشت پنجره ي کلاستون بودم و داشتم رخ زيبايت را که همچون پروانه اي در کلاس مي درخشيدي تماشا مي کردم .

ترم ۳ ترم افسردگي

الو مامان سلام . مريم منو ول کرد و گذاشت رفت ! مامان جون افسرده شدم . اولين عشقم بود . دارم مي ميرم از غصه . اي خدا بيا منو بکش راحتم کن . مامان من اين زندگي رو نمي خوام .

ترم ۴ ترم زرنگ شدگي

الو سلام مهشيد جون . خوبي عزيزم ؟ منم پژمان ! کجايي نفس ؟ نيستي ؟ دلم تنگ شده واست گنجشک کوچولوي من . بيا ببينمت قربونت برم . مهشيد جون من پشت خطي دارم . مامانمه . بعداً بت زنگ ميزنم .
الو به به سلام . چطوري ندا جون ؟ آره بابا داشتم با مامانم صحبت مي کردم . پيرزن دلش تنگ شده واسم ! جوجوي من حالت خوبه ؟ به خدا منم دلم يه ذره شده واست . باشه عزيزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو .(این یکی ای ول داره)

ترم ۵ ترم مشروطه گي

الو سلام استاد ! قربون بچه ات ، دارم مشروط مي شم . ۸نمره بم بده . به خدا ديشب بابابم سکته کرد ، مرد . مامانم هم از غصه افتاد ، پاش شکست ، الان تو آي سي يو بستريه . منم ضربه روحي خوردم ، دچار فراموشي شدم ، اصلاً شما رو هم يادم نمياد ! قول مي دم جبران کنم .

ترم ۶  ترم ولخرجيدگي

الو مامان ، من خونه مي خوام ! راستي اون ۵۰ تومني که۲  روز پيش فرستادي تموم شد . دوباره بفرست . خرج پروژه ام شد !

ترم ۷  ترم پاتوقيده گي

سلام داش مُصي ! حاجي دمت گرم امشب بساز ما رو . از اون پنير شيرازياي رديف بيار که مهمون دارم . ۳ سوت هم آيس بيار مي خوايم فضا پيمايي کنيم . نوکرتم . آقايي .

ترم ۸ ترم فارغ التحصيلگي

الو سلام خانم . واسه اين آگهي که توي روزنامه داديد تماس گرفتم . فرموده بوديد آبدارچي با مدرک ليسانس و روابط عمومي بالا مي خوايد

یک حرکت زیبا

 

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!

خاطره دکتر

قصه از اینجا شروع میشه که من و دوستم تصمیم گرفتیم واسه اینکه ادامه تحصیلبدیم همدیگه رو از الان "دکتر" صدا کنیم تا انگیزه مون زیاد بشه ... . خلاصه اینکه ما عادت کردیم و تا الان هم همدیگه رو دکتر صدا میکنیم .یه روز از طرف دانشگاه رفته بودیم تهران و دوستم طبق معمول منو دکتر صدا زد . چند دقیقه بعد خانم راننده هم که باهامون اومده بود یه پلاستیک پر از قرص آورد و گفت ببخشید میشه در مورد نحوه مصرف این قرص ها برام توضیح بدین دکتر...


ارسالی توسط یکی از دانشجویان فداغ


دانشجوی صفری و پرس کردن ژتون غذا

یکی از بچه های سال صفری (احتمالا همون دانشجویی که رفته بود لیست غذاهای مورد علاقه شو به ژتون فروشی داده بود ) پس از گرفتن ژتون البته با زحمت مسئول ژتون فروشی بهش میگه مواظب ژتونت باش گمش نکنی پاره هم نشه وگرنه از غذا خبری نیست . این دوست ما هم وقتی اینو میشنوه نگران میشه که باید چی کار کنه که ژتونش پاره نشه گم هم نشه که یه دفعه فکری به ذهنش میرسه از پله های سلف سریع پایین میاد و به طرف بازارچه میره و میره مغازه کپی ومیگه لطفا ژتونمو برام پرس کنیین
و خوشحال از اینکه دیگه ژتونش نه پاره میشه و نه گم وتا اخر 4سال میتونه نگهش داره

 

( با تشکر از دانشجو ۸۵)

آنگول یا دانشجویان ترم اولی

با مشاهده خاطره  دوست خوبمون دانشجو ۸۵  درباره دانشجویان جدیدالورود یاد موضوعی در دانشکده خودمان افتادم. در دانشکده ما یه زمانی قرار بوده تعدادی دانشجو از کشور آنگولا بیان و درس بخونند اما بدلایلی این موضوع منتفی میشه و یه عده دانشجوی ایران میان مشغول تحصیل میشن که دانشجویان ترم های بالاتر به اونها می گویند آنگول و از اون تاریخ به بعد به دانشجویان جدید می گفتند آنگول

(البته دوستان ترم اولی ناراحت نشن فقط یه خاطره بود ما خودمون هم یه زمانی آنگول بودیم)

خاطره ای دیگر از دانشجو 85

یکی از بچه های صفری که تازه با دانشگاه ومحیطش اشنا شده بود مامانش که شنیده بوده غذاهای دانشگاه خوب نیست(البته اونقدا هم بد نیست)به دخترش میگه تو دانشگاه مواظب تغذیه خودت باش .وغذاهای خوب بخوردختر از همه جا بیخبر میره لیستی از غذاهای مورد علاقشو مینویسه وبا خیال راحت میره تو صف سلف.وقتی نوبتش میشه به اقایی که زتون میفروشه لیست غذاهای مورد علاقشو میده ومیگه ببخشید لطفا شنبه زرشک پلو یکشنبه مرغ دوشنبه.........

اولین معلم مدرسه راهنمایی شهید غفاری فداغ

مردم فداغ و بخصوص دانش آموزان قدیمی مدرسه راهنمایی شهید غفاری فداغ او را خوب به خاطر دارند  و او بود که در واقع موسس مدرسه راهنمایی فداغ بود و چندین سال در فداغ زحمت کشید تا دانش آموزان مدرسه راهنمایی فارغ التحصیل شوند و بعد هم آنها را بسوی دبیرستان هدایت نمود. جا دارد که از این معلم زحمتکش مدرسه راهنمایی فداغ آقای قاسم نوروزی تشکر و قدردانی نمایم که با تلاش و زحمات ایشان تعدادی از جوانان فداغ بسوی دانشگاههای کشور راه یافتند.

اولین خاطره دانشجویی ارسالی توسط یکی از دانشجویان دانشگاه شیراز

سال اول که بودیم یکی از بچه ها که اونم تازه اومده بود دانشگاه هر چند روزی یه بار میرفت بیرون ازش پرسیدم هر روز کجا میری گفت میرم خیابون زند گفتم هر روز میری اونجا چی کار ؟گفت میرم از حسابم پول میکشم بهش گفتم خوب این چه کاری تو دانشگاه هم عابر بانک هست می تونی از اونجا پول بگیری. گفت نه نمی تونم چون داداشم فقط عابر بانک خیابون زند رو یادم داده