خاطره ای از دانشجوی فداغی
خاطره من:
ترم اول که برا ثبت نام رفته بودم دانشگاه ،بعد از ثبت نام نمیدونستم باید کجابرم وچیکار کنم. فکر میکردم مثل دوره دبیرستان ناظم میاد برنامه کلاسی بهمون میده .
همینجور توی دانشکده علاف بودم که دلمو زدم به دریا و رفتم توی یه اتاقی که یه خانمی پشت میز نشسته بودو چند تا دانشجوی سال بالاتر هم تو اتاقش بودند. گفتم ببخشید خانم کلاسا از کی شروع میشه و برنامه کلاسی رو کی واز کی باید بگیریم؟
گفت برنامه رو از فردا توی برد میزنن و برو اونجانگاه کن.
من که تا حالا برد به گوشم نخورده بود و قبلا با اسامی مثل تابلو اعلانات و... میشناختمش ،گفتم برد چیه دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همینو که گفتم خنده ی دانشجوهایی که تو اتاق بودند رفت بالا

خانمه دیگه اومد برام توضیح داد که برد چیه!!!
ترم اول که برا ثبت نام رفته بودم دانشگاه ،بعد از ثبت نام نمیدونستم باید کجابرم وچیکار کنم. فکر میکردم مثل دوره دبیرستان ناظم میاد برنامه کلاسی بهمون میده .
همینجور توی دانشکده علاف بودم که دلمو زدم به دریا و رفتم توی یه اتاقی که یه خانمی پشت میز نشسته بودو چند تا دانشجوی سال بالاتر هم تو اتاقش بودند. گفتم ببخشید خانم کلاسا از کی شروع میشه و برنامه کلاسی رو کی واز کی باید بگیریم؟
گفت برنامه رو از فردا توی برد میزنن و برو اونجانگاه کن.
من که تا حالا برد به گوشم نخورده بود و قبلا با اسامی مثل تابلو اعلانات و... میشناختمش ،گفتم برد چیه دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همینو که گفتم خنده ی دانشجوهایی که تو اتاق بودند رفت بالا


خانمه دیگه اومد برام توضیح داد که برد چیه!!!
من هم تازه دو هزاریم افتاد که بد جوری سوتی دام .

با تشکر از دانشجو حامد خدمتی
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 8:24 توسط رضا افسرده
|