خاطره دکتر
قصه از اینجا شروع میشه که من و دوستم تصمیم گرفتیم واسه اینکه ادامه تحصیل
بدیم همدیگه رو از الان "دکتر"
صدا کنیم تا انگیزه مون زیاد بشه ... . خلاصه اینکه ما عادت کردیم و تا الان هم همدیگه رو دکتر صدا میکنیم
.یه روز از طرف دانشگاه رفته بودیم تهران و دوستم طبق معمول منو دکتر صدا زد
.
چند دقیقه بعد خانم راننده هم که باهامون اومده بود یه پلاستیک پر از قرص
آورد و گفت ببخشید میشه در مورد نحوه مصرف این قرص ها برام توضیح بدین
دکتر...
بدیم همدیگه رو از الان "دکتر"
صدا کنیم تا انگیزه مون زیاد بشه ... . خلاصه اینکه ما عادت کردیم و تا الان هم همدیگه رو دکتر صدا میکنیم
.یه روز از طرف دانشگاه رفته بودیم تهران و دوستم طبق معمول منو دکتر صدا زد
.
چند دقیقه بعد خانم راننده هم که باهامون اومده بود یه پلاستیک پر از قرص
آورد و گفت ببخشید میشه در مورد نحوه مصرف این قرص ها برام توضیح بدین
دکتر...
ارسالی توسط یکی از دانشجویان فداغ
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 8:19 توسط رضا افسرده
|